پارت بیست :
داری باهام چیکار میکنی، آیدا؟
فکم لرزید، اما به یک نقطه خیره شده بودم و آب دهانم را به سختی قورت دادم. او هم میان کشش خواستن و تحمل کردن مانده بود. با این حال، با به یاد آوردن عکسشان و حس دوباره خیانت، پیشقدم شدم؛ در حالیکه بدنم میلرزید، هم از غصه، هم از شرایطی که داخلش بودم.
دیدم که او هم مثل من مجبور شد و اینچنین تلخ ترین اتفاق ممکن بینمان بعد از اینهمه سال زندگی مشترکمان اتفØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
عزیزم همسرشه دلخوری از همسر به دلایل مختلف طبیعیه و اینکه نخوای خیانت ببینی طبیعی تر آیدا هنوز هم عاشقه مشخص نیست؟!
۲ ماه پیشمحرابی
0ممنون زیبا ودوست داشتنی بود خدا قوت. ای مژگان لعنتی چه جوری داری اینارو بهم میندازی کم کم داشت کنارمیومد
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم 🙏❤️ صبر داشته باشید همه جیز قطعا یکسان باقی نمیمونه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
1من نمیفهمم اگه عاشقه این آقای دکتری که ترک کردنش چی بود اگه ازش متنفری که دیگه غیرتی شدنت چی بود